حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

خرید بک لینک
هفته ها یکم سخت و دیر میگذرن..موقع روشن کردن اینترنتم اولین جایی که سر میزنم وبلاگمه..به امید داشتن نظراتی چنداما دریغ و افسوس ازین خلوت دلگیر کننده بلاگفا..دیروز با دوتا از بچه ها که هم خوابگاهی هستیم او هم همکلاسی درباره دانشگاه و رویاهای نقش بر آب شدمان حرف زدیم..با پریسا و سحر.پریسا دختر بسیار زیباییه..صورتی ظریف و بانمک دارد که در اولین نگاه توجه را جلب میکند..خب بهش حسودی میکنم چون خیلی زود مورد توجه قرار میگیره و همیشه و همه جا براش جا هستچیزی که من هیچوقت-نود درصد در زندگی تجربشو نداشتماون هم از سختی های خوابگاهو روزهای دانشجویی گفتو گفت میخ حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: درباره جن,درباره الی,درباره,درباره امام زمان,درباره نماز,درباره عشق,درباره مرتضی پاشایی,درباره خدا,درباره امام حسین, نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 6:22

جاده های تاریک و سوت و کور شهرو از پنجره اتوبوس نظاره میکردم. یاد مردن یاد مرگ افتادم..روزی بی هیچ نشانه دفن خواهم شد در همین غربت سرد و تاریک جاده ها..مردن چقدر غریبانست..میدونم اینو که من آدم ضعیفی ام..چونکه تا از روزگار سردی میبینم خسته میشم دلشکسته میشمخب نمیشه دیگه نمیشه قرار نیست قسمتت نیست چرا زور میگی؟! تو راضی باش به کمت .نه نمیشه راضی نمیشم میبینی که نمیتونم چون یاغی ام پر توقع ام میدونم تو رامم خواهی کرد کم توقع ام خواهی کرد ای روزگار سرد من :-) حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 12:28

به یکی احتیاج دارم بیدارم کنه محکم بزنه تو گوشم بگه بیدار شو ازین خیال خوش باطل چندین ساله..الان دارم نگاه میکنم من کجا رویاهام کجا !چقدر عقب موندم از قافله..و حالا...خدا اگه زیاد بهم بخواد حال بده قول میده همچی خوب بشه اما من نمیخوام حتی حتی اگه در اینده صاحب درخشان ترین روزگار بشم نمیخوام.فقط میخوام تموم شه این عذاب لایتناهی...جونم به لب رسید..به زبر صفر رسیدم البته خیلی وقته..دست خودم نیست میبینم مردم دارن منم میخوام اما نمیشه..باید برای بدستاوردنش بجنگم اما روحیشو ندارم چنگ وپنجشو ندارم..چشام کور شد از بس گریه کردم اما این سیل بند اومدنی نیست چون زخ حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: درد دل,درد دل با خدا,درد دل با دوست,درد دلهای عاشقانه,درد دل عاشقانه,درد دل به انگلیسی,درد دل با خدای مهربون,درد دل كردن به انگليسي,درد دل شاعری,درد دلم, نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 23:28

آهنگ نشکن دلموی یگانه رو گوش میکنم..صدای محسن یگانه برای من یاداور روزهای خوش نخستین نوجوانیستهم اتاقی هام رفتن دانشگاه و من تنهام.انگار کمی سرماخوردم چشمام میسوزهو بیحالم.انگار فاطمه-هم اتاقیمم سرما خورده خیلی وحشتناکه اینجا سرما خوردن..چند نفر از همکلاسیام این خوابگاه هستن ک با اونا برگشتم دیروزدخترای مهربونی بنظر میان.تب هم دارم باید عصر برگشتنی کمی لیمو ترش بگیرم برای پیشگیری اولیه سرماخوردگیفاطمه هم اتاقیم رشتش ادبیات انگلیسیه میخواست پزشکی بخونه اما نشده گویا..میگه احتمالا ترم دیگه انتقالی بگیره بره تبریز...و چقدر بد که من باز تنها میمو حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: یک محرم,یک بیتی محرم,خاطرات محرمانه یک زن,محرمیت یک ماهه,یک دعا برای محرم شدن,یک ماه تا محرم,اسناد محرمانه یک فاجعه اقتصادي,اعمال یک محرم,یک عکس محرم,محرمیت یک روزه, نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 17:37

حرف از تنهایی که میشه همه پشتتن اما وقت تنهایی که میرسه راحت تنهات میزارن..شب اول اصلا نتونستم تو خوابگاه بخوابم گریه کردم اهنگ گوش دادم ایه الکرسی خوندم اما خوابم نبرد و تا صبح عذاب کشیدم..صبح ساعت 8و نیم اولین کلاس بود.حوصله تعریف کردنشو ندارم فقط همینکه بعد کلاس رفتم ترمینال و بلیت شهرستانمو گرفتم.تو راه کلی فکرکردم گفتم بگم این رشته اینده شغلی نداره و فقط خرج بیخودیه بیام پیام نور شهر خودم.تا اتوبوس برسه من مردمو زنده شدم اصلا رغبتی به تحمل رنج دوری و وضعیت اسفناک خوابگاه ندارم...نمیخوام اهوقتی به کوچمون رسیدم از شرم ارزو کردم کاش زمین دهان باز م حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: آخه دل من,اخه دل من یگانه,اخه دل منم خدایی داره,آخه دل من علی اصحابی,اخه دل من دانلود,آخه دل من يگانه,آخه دل من متن,آخه دل من دانلود یگانه,آخه دل من آکورد,اخه دل من یگانه متن, نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:14

شب آخر در خانه بسیار راحت خوابیدم انقدر راحت که یادم نمیاد آخرین بار کی اینجور خوابیدمظهر ساعت یک و نیم به مقصد ارومیه به راه افتادیم.و ساعت سه در خوابگاه بودیم خانم مسئول خوابگاه زنی حدود پنجاه ساله ست با دختری جوان که گمان میکنم دخترشهوسایلمو که تو خوابگاه گذاشتم با مادر و خواهرم رفتیم بیرون و پیتزا خوردیم بعد برگشتیم خوابگاه و مادرم و خواهرم باهام خدافظی کردن و من تنها موندم.سه ربعی تو اتاق مسئول اونجا فیلم دیدم بعد اومدم اتاقم.یک دختر قبل من اونجا بود سلام کردمو باهاش حرف زدم و آشنا شدم.اسمش مهنازه و کورد ماکوییه ولی ترکی کامل میفهمه.نیم ساعتی حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: اولین روز خوابگاه, نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 16:55

داریم اخراجیهای 1 رو میبینیم. یعنی من و خواهرم. پدرو مادر خوابند..همچنین داشتم فکر میکردم من از صبح ها زود بیدار شدن متنفرم.بعد گفتم بهتره این باورمو تغییر بدمچون من باید ازین به بعد صبح ها زود بیدار شم و این تفکر همیشه عذابم خواهد داد..پس بهتره جور دیگه ای راجع بهش فکر کنم.اخراجی ها تموم شد...فردا صبح باید بریم ثبت نام دانشگاه..نگرانم..با اینکه تو فرم نوشتم متقاضی خوابگاه هنوز خوابگاهی بهم اختصاص نگرفته و فردا نمیدونم باید چیکار کنم.. +پ.ن:نمیدونم چه حکمتی داره که هربار به خدا گله میکنم بابت رشته ای که قبول نشدم..یک نشانه میگه خوب میشه..چرا کاش حکمتشو حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 19:18

قالب جدیدو میپسندین؟

خودم واقعا دوستش دارم همون چیزیه که میخواستم

قالب سفید و خاص

سپاس فراوان از طراحش

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 19:18

امروز روز پر کاری داشتیم.داشتم یعنیامروز صبح پدرم و خواهرم به مدرسه رفتن و من بسی خدارو سپاس گفتم بخاطر اینکه من از رفتن معافم.صبح نزدیک نه بیدار شدم..شب با اینکه ساعت 11 رفتم بخوابم تا یک و اندی خوابم نبرد و فکرم مشغول بودصبح رفتم برا گرفتن تاییده تحصیلی و کلی مکافات کشیدم بعدشم بانکو یک ساعت و اندی نشستن در صف انتظار...چندساعت پیشم رفتم ثبت نام دانشگاه یعنی میخ شدم درست یک ساعت و نیم سرپا وایسادمگاهی خودمو درک نمیکنم..کلی با انرژی و شاداب صحبت میکنم با یکی و تو خلوت خودم افسردم!تصمیم جدیدی گرفتم که البته هتوز نو پاست اینکه بگم اگه ناراحتم کردن اگه ز حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 0:30

هفت دقیقه تا پاییز جانم..پاییز خواهد آمد باز با کوله بار تازه ای از آشنایی ها پاییز فصل محبوب من استپاییزتان مبارک پ.ن1:امروز دو اتفاق نسبتا خوب رخداد برام.. اولی مربوط به خودم دومی هیچ ربطی به من نداشت پ.ن2:من واقعا نمیدونستم خاله شادونه خواهر مریلا زارعیه..خیلی متحیر شدمپ.ن3:باید به دانشگاهم برم.کسی مجبورم نکرده میخوام تجربش کنم.پ.ن4:محرم در راهه و من باز دلم خواهد گرفت...و بدتر اینکه اینبار دور از خانواده خانه و شهرم هستم.. و در اخر..پاییز بهاریست که عاشق شده.. حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: هفت دقیقه تا پاییز,هفت دقیقه تا پاییز کامل,هفت دقیقه تا پاییز iranproud,هفت دقیقه تا پاییز فیلم کامل,هفت دقیقه تا پاییز پخش انلاین,هفت دقیقه تا پاییز دانلود,هفت دقیقه تا پاییز دانلود مستقیم,هفت دقیقه تا پاییز نقد,هفت دقیقه تا پاییز download,هفت دقیقه تا پاییز داستان, نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 12:18

صفحه بندی